أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

59

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

عموم است شامل هر آنكسى را كه لاف زند و سخنهاى محال گويد و آنچه نكرده باشد گويد كه : كردم ؛ تا چون مردم بشنوند پندارند كه راست ميگويد وى را مدح و ثنا گويند چنان كه در آيتى ديگر گفت : « وَ يُحِبُّونَ أَنْ يُحْمَدُوا بِما لَمْ يَفْعَلُوا » آنگه گفت : [ كبر مقتا ] بزرگ دشمنى است نزديك خداى تعالى آنكه بگوئيد چيزى را كه آن بفعل نياريد و نكنيد ، پس آنچه نخواهيد كرد مگوئيد كه : كنيم ، و آنچه نكرده‌ايد لاف مزنيد و مگوئيد كه : كرده‌ايم ؛ كه اين بنزديك خداى تعالى دشمن داشته است . [ سوره الصف ( 61 ) : آيات 4 تا 5 ] إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الَّذِينَ يُقاتِلُونَ فِي سَبِيلِهِ صَفًّا كَأَنَّهُمْ بُنْيانٌ مَرْصُوصٌ ( 4 ) وَ إِذْ قالَ مُوسى لِقَوْمِهِ يا قَوْمِ لِمَ تُؤْذُونَنِي وَ قَدْ تَعْلَمُونَ أَنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ فَلَمَّا زاغُوا أَزاغَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفاسِقِينَ ( 5 ) خداى تعالى آنان را كه گويند : حرب كنيم و جان و مال فدا كنيم ؛ و نكنند بغايت دشمن دارد ، و دوست دارد بغايت كسانى كه قتال كنند در راه وى صف زده و استاده ؛ و ثبات قدم نمايند تا پندارى كه ايشان در ثبات قدم چون بنيانى و ديوارىاند استوار كرده از رصاص كه آن ارزيز است ريخته چنان كه در وى هيچ فرجه و گشادگى نباشد و اين صفت صف پيادگانست و از براى اين است كه بعضى پيادگان را در حرب بر سواران تفضيل نهاده‌اند و اين صفت كه خداى تعالى كرده است بمحبّت و ثبات قدم قومىاند كه امير المؤمنين على عليه السّلام سرور و سالار ايشان است ؛ پس مراد وى باشد بدليل قول رسول ( ص ) : « لاعطينّ الراية غدا رجلا يحبّ اللّه و رسوله و يحبّه اللّه و رسوله ؛ كرّار « 1 » غير فرّار » در روز خيبر . آنگه گفت : ياد كن اى محمّد گفتار موسى را كه با قوم خويش گفت : اى قوم چرا مرا مىرنجانيد ؟ - و حال آن است كه شما مرا ميدانيد كه من رسول خداىام ؛ خداى تعالى مرا بشما فرستاده است با آيات و معجزات و دلالات كه شما را نموده‌ام ، ميدانيد كه من رسولم چرا به من ايمان نمىآريد ؟ - و گفتار مرا باور نمىداريد ؟ - ايشان موسى را بانواع مىرنجانيدند ؛ گاهى ميگفتند : ساحر است ؛

--> ( 1 ) - در بعضى نسخ « كرّارا » .